حساس - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 20:30
حساس در پیچ سخت و عجیب روزگاری ایستادیم که یا ریشه میشوزد و دست باد میشودیا رخت ماندن تن میکنند و سفر های بزرگی برای بازگشت دوستانمان چهن میکنمیا غرق میشویم یا غرق میکنیمکشتی عمر این روزها پر است از تنش " اضطراب " بیزاریبیزاری کلام آخر تنفر من است و می مانیم بین نهاد تن با ترس بین خسم و خشم بین مردم...
سال دوم - تاریخ: 1403/3/9 ساعت: 14:02
دومین سالکرد ازدواج اممصادف شد با تولد 30 سالگیدردی عمیق از خواسته ها و آرزو ها در کنار جورچین آدم کنارمسعی در کشیدن من در اعماق اقیانوس افکارم در تاریک ترین نقطه جهانماما من پسر زادهی بهشتمهرجا باشم سبز میشوم" یه سری کارای جدید و امید جدید دارم که خیلی جدی ترندرست در تصادف خط عمر 30 سالگی که انتظار...
زمانه - تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 11:01
نمیدانم سر کدام پیچ شوق کودکی را جا گذاشتم و حتی نمیدانم به چه تصویر میشد به چه نامش صد میکردم چه شد که در چند ماه زیر و زبر شد حال من کجا پیدا کنم آن را... کجا؟
یکسال گذشت!!! - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 13:34
یکسال از زندگی مشترک گذشتخوش حالم..گاهی دلتنگ میشم..گاهی یاد گذشتهادمای قدیمیادمای همین جادوست هایی که اینجا رفیق شدنادما هایی که هنوز به فکرشونماتفاقی نگاهشون میکنمچقدر بزرگ شدیمچقدر این نهال زود بزرگ شداردیبهشت 86 من وبلاگ ساختمچه کودکی در من هنوز میل شوق کودکی دارد... + نوشته شده در چهارشنبه سوم ...
علاقه - تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 20:15
هنوزم به نوشتن علاقه دارمهنوزم بهم جون میدهاین روزا که گیر وام و پول شدم یکمسخت خودم رو سر حال نگهدارمولی امید به خدا باعث میشه برم جلوباعث میشه بتونمخوشحالم هنوز و خداروشکرزندگی جذاب تر از اونی بود که فکر میکردممثل یه بازی جذاب و پر از اتفاقات جدید Adblock test (Why?)
love - تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 20:15
ی موج عجیب تغییرات مثل یه انقلاب زنتیکی
خدمت - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 2:21
16روز میشه که خدمتم تموم شدهامروز یکم حالم بهتره...چیزای سختی رفتن و من هنوز هستممنتظر کار و زندگی که بیام بنویسم
سفر - تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 20:07
سال ها پشت هم میان و میرن و ما رو با خودشون می برن... تنها اثر ماست که می مونه خوب باشید
زندگی - تاریخ: 1397/2/9 ساعت: 13:08
زندگی شاخه سروی است که همیشه سبز است...
چند - تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 18:08
10سال و چند ماه از اردیبهشت 86 می گذرد... همین
10سالگی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:40
زمان نشان داد 10 سال بعد هیچکس دیگر نیست اما من هستم 3> تاریخ را تکرار نکن.. عهد بزن و بمان + نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:10 توسط زک جولویک |
چرت بعدی - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:37
امیدوارم خودت باشی که بدون اسم و وب نظر گذاشتی ی ماه پیش... هر روز با نبودنت سر می کنم این راه را هر روز من گز می کنم بیچاره من که هر روز می روم اما می بینم نیستی و دغ می کنم باز صبحی و من زنده می شوم باز همان و همان که گفتم می کنم شرط عشق رد شدن از عقل است و بس من که از عزل اقرار به دیوانگی می کنم
من - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:37
اینجا را سالیانی دراز است اداره می کنم..گاهی کافه فوتبالی ها بود گاهی سرگرمی تابستانه..هر چه بود که هر دل و یار نبود..خودم هم باور نمی شود روزی بوده و من درگیری عاشقانه نداشتم..بعد مدتی مرخصی برگشتم به پناهگاهم..قطاری از روی دلم گذشته و بود و هیج مرهمی هیچ جا یافت نبود..همین اطراف بودم که با تکه چوب
فرای حال ما - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:37
یک روز آن طور که دلت می خواست ، آنطور که دلم می خواست. همان طور که فکرش را میکردیم چقدر برایش برنامه ریختیم وقت صرف کردیم قول دادیم من آنقدر بد که هستم ، نمی شوم و تو نمی دانم چگونه بیشتر باز مرا میبخشی و باز می خندیدم.. راستش می دانی آنطور که بود نشد و آنگونه که وقت گذاشتیم ثمر نداد تو آنقدر خوب تر...
فکر - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:37
از آنچه فکر می کنی ساده تر است.. شروع و تمام.. میانش هرچقدر هم طولانی باشد.. اخرش کوتاه است.. تمام که شود تمام شده است.. نه از دست تو کاری برمی آید نه او.. به خودت می آیی و میبینی تمام شد.. تمام دنیا شروع بشنود.. باز تو تمام ، تمامی.. تمام [ پنجشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۵ ] [ 1:33 ] [ زک جولویک ] [...
قدیم - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:37
هنوزم که میام اینجا اینجا همون جاست و هرچقدر که می مونه مث قالی کرمون بهتر میشه.. هنوز دلم می ره و هنوز خوش حالم و ...قدیم و قدیما و خیلی از اون قدیمی ها که دیگه نیستن.. مثلا خودمم برا یه سری ها نیستم... رسم زمونه است و باس لذت برد تا تموم نشده.. لذت ببرید.. اگه کسی بخونه..
why?? - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:37
می دونی دلتنگی خوب نیست... وقتی راجب گذشته باشه..زجرت میده.. وقتی هست ولی مال تو نیست.. دلتنگی باید برای آینده باشه... که وقتی وقتش رسید بگیری بغلت و ولش نکنی.. گاهی حتی دوست دارم قدم زدنش رو زیر درخت دیگری ببینم..که ببینم شاده..ببینم تونسته..ولی ترس چشم توی چشم شدن..منصرفم میکنه.. ترس این که بهم بر...
مخاطب - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:37
لعنت به اون دلی که میوه همسایه رو می خواد... تاوانش اخراج از بهشته و افتادن توی زمین.. همون زمینی که میوه ی دلت روی درخت همسایه است.. هرچقدرم دل هنوز بلرزه و خاطرات رو یاداوری کنه فرقی نداره.. میوه دیگه سر سفره دیگرونه. [ پنجشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۵ ] [ 21:8 ] [ زک جولویک ] [ ]
نگار - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:37
ما را به کویش راه نداد صاحب قلبم شد و اختیار نداد هر وقت خواست امد و رفت انگار نگار ما به خویش اجازه ماندن نداد امد و رفتش جان ما را به مخاطره کشاند انقدر که به ما فرصت زندگی نداد رومی روم یا زنگی زنگ دنیای ما مجال انتخاب نداد این همه عشق نثارش کردم و اما لحظه ای دلش را به ما نداد خنداندمش که ببینمش
شکر - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:37
رمضان مبارک باد تا از یاد نرویم