اینجا را سالیانی دراز است اداره می کنم..گاهی کافه فوتبالی ها بود گاهی سرگرمی تابستانه..هر چه بود که هر دل و یار نبود..خودم هم باور نمی شود روزی بوده و من درگیری عاشقانه نداشتم..بعد مدتی مرخصی برگشتم به پناهگاهم..قطاری از روی دلم گذشته و بود و هیج مرهمی هیچ جا یافت نبود..همین اطراف بودم که با تکه چوبی برای شوخی امد و زد..من حتی نای اعتراض هم نداشتم..از اون روز به بعد هر روز می اومد و خونه دلم رو تمیز می کرد..خونه رو ساخت..کلبه ی احساسم رو گرم کرد و...شاید گریه الانم حقمه..سر تکون دادنم جلو کیبورد مزخرفه..قدر ادمایی رو که دارین بدونین..من ندونستم و ..
می دانی تو را خطاب می کنم و عزیز دل می خوانم و کسی جز خودت مفهوم حرف های مرا نمی فهمد..زندگی را مدیون دستایت هستم و ..
دوست دارم ی بار دیگه صدات رو بشنوم..به یاد اولین برای...
سلام
سلام علیکم..
مسخرم کنی و...
----------------------
خوش بخت شو شکلات من
[ یکشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۵ ] [ 1:50 ] [ زک جولویک ] [ ]
برچسب:
نویسنده: روژان طاهری
تاريخ: دوشنبه
22 خرداد
1396 ساعت: 21:37